تبلیغات
جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری - جغرافیا و واسازی

جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری
 
برنامه‌ریزی و توسعه شهری و منطقه‌ای

جغرافیا و واسازی

واسازی(Deconstruction)  را تعریف نمی باید کرد، چرا که این کار، اساسا با "روح" واسازی در تضاد است. "ژاک دریدا" واضع نظریه‌ی واسازی، هر گونه تعریف و تاویل دقیق و عبارت‌مند را از نظریه اش، برنتافته، آنرا نوعی "ساختار قائل شدن" برای مقوله ای که می خواهد ساختار را "بشکند" می شمرد. از این روی، آثار، نوشته ها، مصاحبه ها و سخنرانی‌های دریدا و پیروانش، جملگی، آثاری گنگ، مبهم و درک ناشدنی به نظر می رسند. بنابر این خطر "بدفهمی" ـ که مسلما بسیار بدتر از "نافهمی" است ـ خواننده ی این آثار را تهدید می کند و این دقیقا همان چیزی است که دریدا و دیگر ساختار شکنان، مخالفان و منتقدان شان را همواره بدان محکوم می کنند. واسازی یا دیکانستراکتیویسم «Deconstruction»  که در فارسی علاوه بر واسازی به ساختارشكنی، بنیان فكنی، ساختار زدایی و شالوده زدایی نیز ترجمه شده است.

برای اولین بار در دهه های 60 و 70میلادی توسط فیلسوف فرانسوی ژاک دریدا [1] در عرصه فلسفه و ادبیات مطرح شد. درایداکه در 1930 در الجزایر بدنیا آمد و در اکول نرمال سوپریور پاریس درس خوانده اندیشه خود را با نقد پدیدار شناسی (هوسرل)، زبان شناسی (سوسور)، روان کاوی (لاکان)، و ساختارگرایی (لوی ـ اشتراوس) سازمان داد. دریدا با ابداع واسازی گفتار فلسفی غرب را که در آن گفتار مقدم بر نوشتار بوده را زیر سوال برده و مفاهیم جدیدی را در رابطه با گفتار «speech» و نوشتار «writing» بیان می‌کند. او بین نوشتار و گفتار فرق می‌گذارد و می‌گوید در طول تاریخ غرب از افلاطون تا به حال، تأكید بر لوگوسانتریك بوده است؛ یعنی تأکید بر روی گفتار. به بیان دیگر تقدم گفتار بر نوشتار و وحدت میان دال و مدلول. یعنی هر جا دال می آید، مدلول هم باید باشد. این اساس لوگوسانتریسم است كه دریدا این نظریه را نقد می‌كند. معنی دکانستراکتیویسم در فرهنگ لغت «لیتره» در زبان فرانسوی در غالب سه معنا آورده شده است: اولین مورد اصطلاح دستوری آن است، به معنای بر هم زدن ساختار دستوری واژه‌های یك جمله. به عبارتی دیگر، اگر كلمات یك جمله را عوض كنید، آن جمله را دكانستراك كرده‌اید. معنای دوم، معنای باز كردن و پیاده كردن است، یعنی باز كردن و پیاده كردن قطعات یك دستگاه، برای حمل آن به جای دیگر. اما معنایی كه ژاک دریدا بسیار به آن توجه می‌كند، معنای «رفلكسیو» آن است؛ یعنی خودساختارشكنی که از خارج تحمیل نمی‌شود، بلكه ساختار، خود به خود تغییر پیدا می كند. دیکانستراکتیویسم از اواخر دهه 80 توسط معمارانی مانند پیتر آیزنمن [2]، برنارد چومی [3] و نظیر اینها در معماری مطرح شد. بطور كلی واسازی سعی دارد تا ساختار اندیشه و نظم محوری را که به جهان ما تحمیل شده را تغییر دهد. چنین معنایی که از طریق ساختاری نظام یافته تحمیل می شود، تفسیرهای دیگری که در همان زمینه با اعتباری یکسان عرضه می‌شوند را سرکوب کرده و امکان تنوع فکری و ذهنی خارج از این چهارچوب را به خصوص از مخاطب می‌گیرد. واسازی با نگاهی متفاوت، قواعد زیباشناسانه معماری، بالاخص بیان و نظم فرمال و خطی را به چالش در آورده و بنیان فکنی می کند؛ رویکردی جدید در معماری جهت یافتن تعاریفی نوتر از درک مفاهیم زیبایی شناسی در گستره فرم و معنا. دوری از نظم دکارتی، هندسه، تجزیه فرم و فقدان هر گونه مرکزیتی با به کارگیری عناصر متضاد و ابهام در روابط بین آنها از خصوصیات این سبک به شمار می رود. در مقایسه ای کلی می توان گفت که واسازی نیز مانند مدرنیسم و پسا مدرنیسم، یک فراوری جهانبینی و پارادایم ابژه محور است و بر همین اساس معماری خود را مطرح می کند. اما مساله حایز اهمیت، محدود کردن معماری به صرف دیدگاهی زیبایی شناسانه است. البته باید اذعان داشت که مسایل عملکردی و ساختاری معماری مدرن و توجه به جنبه های ظاهری و تزیینی در معماری پسا مدرن در کنار همین نظری های واسازی معماری را به چبزی کمتر از کلیتی که باید دارا باشد، کاهش می‌دهند. تک تک این موارد به عنوان یک مهم می توانند در طراحی و ساماندهی فضا موثر باشند، اما نمی توان ماهیت معماری و نیازهای انسانی، اجتماعی را در این دیدگاه ها خلاصه کرد. واسازی و جغرافیا همان گونه كه در پیش تر بیان شد بكارگیری واسازی در جغرافیا در ایران برای اولین بار صورت می گیرد ولی كاربرد واسازی در زبانشناسی به دهه 60 میلادی می‌رسد و این بدان معنا است كه از حدود 70 سال پیش تاكنون درباره واسازی در زبانشناسی بحث و بررسی انجام گرفته است. واسازی با مطرح شدن در فلسفه از حدود 70 سال پیش در زبانشناسی مطرح گردید و همگام با شكل‌گیری اندیشه پساساختارگرایی و پسامدرن علاوه بر نقد ادبی در زمینه معماری نیز به كار گرفته شد. بهترین نگرش به ساختارشکنی در قالب معماری صورت پذیرفته است. بسیارند نام هایی که عنوان معمار واسازی را به دنبال می کشند، لیکن در این میان، چند نام بزرگ، با ارائه ی آثاری ارزنده، درخور و شایسته، می درخشند. از جمله معروفترین معماران در سبك واسازی پیتر آیزنمن می باشد كه بر مبنای واسازی پایه گذار نظریه اكنونیت در معماری بوده است. همچنین در این بین می توان به" زاها حدید"، "فرانک گِری"، "برنارد چومی"، "کوپ هیمل بلاو"، " رِم کولهاس"، "دانیل لیبسکیند" و چندی دیگر اشاره كردكه بر صحت افکار ژاک دریدا مهر تایید زده اند. آن ها نه تنها فضاهای زیستی جدیدی را با معیار قرار دادن این تفکر آفریدند، بل، انگاره های سنتی را به آوانگاردترین وجهی، طرد نموده اند. البته، نکته قابل تامل اینجاست که اینان، تنها و تنها، در حوزه ی فرمالیسم توانسته اند به آرای دریدا نزدیک شوند و با اندکی دقت درمی یابیم، آثار واسازانه آنها، خود، دارای ساختار قدرتمند و تکنیکالی ست که فاصله ی زیادی با ساختارشکنی حقیقی دارد. درواقع آن‌ها ـ تا اینجا ـ به دلیل محدودیت امکانات، تنها، تصور و عادت ذهن راحت طلب ما را، اندکی، واسازی کرده اند. اما در زمینه جغرافیا رویکرد واسازی خود، «در حقیقت بن فکنی و ساخت زدایی را به ما می آموزد که هر فرادهش و سنت را بنیان فکنی نمود. سپس عناصر به دست آمده را دوباره بازنویسی [4] نماییم.» با در نظر گرفتن فضای جغرافیایی به عنوان متنی كه تولید می شود در واقع «بن فکنی با پوزیتیویسم وداع گفته و خود را متوجه اسطوره، تمثیل و ایهام نموده و به قول نیچه از نیروی آپولونی دست شسته و به دیونیسوس روی آورده است.» واسازی در جغرافیا روشی برای قرائت متن فضایی و نمایش کاربرد متناقض مفاهیم است در واسازی، «متن قرائت می‌شود تا به وسیله معیارهای خودش رد شود. » واسازی  در جغرافیا همچنین واسازی، «خود هویتی دال و مدلول و خود حضوری سوبژه متکلم و نشانه صدار را مورد سئول قرار می دهد. » و هرگونه مرکز و ارجاع به اصل نخستین را رد می کند. واسازی در علم جغرافیا، رابطه سنتی علت و معلول را درهم می ریزد و تکیه بر متن را پیشنهاد می کند، او علت را رد می کند و به تاریخ و سنت بنیا متنی متمایل می شود و محقق را ارتقاء می بخشد. واژه متن فضایی برگرفته از واژه لاتینTxtus  از مصدرTexere  است که عبارت است از تار پود به هم بافته که فاقد سلسله مراتب بوده دارای نظم آهنگین است. و از تقابل‌های دوگانه گفتاری در آن خبری نیست و متنی است كه در چارچوب كنش انسان و محیط و انسان و انسان تولید می‌شود. هویت ناب در واسازی متن فضایی و جغرافیایی درهم فرو می ریزد و خصلتی ناتمام می یابد. دریدا نشان می دهد که هویت تنها با انکار عامدانه ابهام و مستثنی نمودن (جداسازی) تفاوت ها  می تواند بدست آید. اما برای دریدا، این انکارها و جداسازی ها درهویت ها در می آمیزند و از کامل شدن آنها جلوگیری می نمایند و در نتیجه اغلب، تهدیدی بریا واژگون سازی آنها هستند. این رویکرد به هویت باعث می‌گردد که سئوالات کلاسیک درباره چیستی" خود (من)" و "ما" در ابهام قرار گیرد و مرز میان فرد و فضا دچار ریزش می‌گردد. لذا، دیگرسخن گفتن از فرد مستقل ازمحیط و متن فضایی حد زیادی ناممکن می گردد. هویت فرد مبهم و درهم فرو رفته در هویت های دیگر می شود. لذا، سنت لیبرالی تمایز میان حوزه عمومی و حوزه خصوصی دچار فروپاشی می‌شود. زیرا، که دیگر امکان جداسازی روشن میان امور خصوصی و عمومی وجود ندارد. همچنین، امکان تمایز گذاری میان سنت و مدرنیته، قدیم و جدید از بین می رود. فرد مدرن یا سنتی بطور خالص امکان حضور نمی یابد. هویت فرد همیشه ترکیبی از گفتمان های گوناگون است. لذا، روان پارگی و درصدی از تناقض در مبانی به امری عادی تبدیل می گردد. پذیرش عدم امکان دستیابی به هویت ناب فضایی ـ جغرافیایی باعث می شود تلاش برای کنارگذاشتن هویت های منبعث از سنت به نفع نگاه مدرن به امر خیالی تبدیل شود. اندیشه "ایجاد همبستگی و انسجام(Coherence) " جانشین تلاش برای رسیدن به "عینیت و حقیقت" می‌گردد. دراین رویکرد کارآمدی یک اندیشه در داشتن همبستگی درونی میان عناصرگوناگون آن می باشد. واسازی همچنین در متن های فضایی توجه ما را به گفتمان های حاشیه ای جلب می کند. بعبارتی واسازی «صدای همه آن گرایش هایی است که در نظام فکری و مفهومی عقل غربی جایی برایشان نیست.» ما در تحلیل واسازانه، امکان فهم رویداد های گوناگونی را فراهم می کند که بر علیه نظم مسلط جهانی می‌باشند. این نگاه، درک ما را از فرآیند حذف شدگی گفتمان‌های بینا متنی حاشیه‌ای موجود در سطح جهان غنا بخشیده تحلیل بحران های موجود در سطح جهان امكان پذیر می كند. بحران هایی که حاصل تلاش گفتمان های حاشیه ای در متن فضایی ـ جغرافیایی برای جلوگیری از حذف، حفظ هویت و تفاوت خود نسب به گفتمان مسلط می باشند. همچنین، اعتقاد به عدم وجود هویت ناب و وابسته بودن هویت"فرد" به هویت "دیگری"، تلاش برای کنار گذاشتن و حذف سایر هویت‌ها را ناممکن می‌سازد. حذف دیگری به معنای مغشوش کردن و فروکاستن هویت "خود" می‌باشد. در نهایت، اعتقاد به عدم امکان رسیدن به هویت ناب زمینه تکثرگرایی و به رسمیت شناختن تفاوت در اجتماع است. این برداشت از واسازی باعث می گردد که " واسازی" از نظریه‌ی در باب معنا در علم جغرافیا فراتر رفته در گستره اجتماعی ـ سیاسی کاربرد یابد. دراینصورت واسازی، تلاشی برای برانداختن هر ادعایی است که سعی می کند با ادعای حقیقت و یگانگی خود را مشروع و توجیه نماید. اما هدف به كار گیری واسازی در علم جغرافیا را روشن تر و واضح تر می توان دریافت. مرزها و محدودیت ها را شکستن، دست یافتن به چشم اندازهای تازه یا به عبارتی کشف قلمروهای جدید، بر هم زدن و ریشه کنی نظم های مفهومی و چارچوب های فکری به ارث رسیده و ترجمان آنها علیه پیش انگاره های خودشان به منظور عریان و تجزیه کردن، از برج عاج استحکام و ثبات پایین کشیدن و سرانجام، باژگونه نمودن این انگاره ها، هدف تیغ تیز واسازی جغرافیایی و وظیفه آن محسوب می‌گردد. واسازی جغرافیایی در لحظه‌ای اتفاق می‌افتد که، یک "متن فضایی" به مدد ترفند های موجود در "بازی زبانی" مربوط به خودش، قصد امحای عناصری را دارد، که به لحاظ مفهوم و منطق زبان آورانه، و همچنین توازن حسی، تناسب متن را به هم می زنند. در این هنگام است که یک جغرافیدان با واسازی، هسته های ویرانگر متن فضایی را می یابد و بیرون می آورد، و به کمک آنها، متن تجزیه شده را از استحکام می اندازد، و انگاشت هایی را که در ذهن راحت طلب انسان مخاطب، به راحتی لمیده است، واژگون می سازد. دریدا در قبال انتقادهایی که واسازی را در برخی موارد، منجمله ساحت سیاست و اخلاق، خنثی می داند، واسازی را مقوله‌ای می شمرد که "همواره دخالت می‌کند". عدالت ـ اگر وجود و حضوری برای آن قائل شویم ـ عامل عریان کننده‌ی تمام نا ملایمت‌های زندگی بشر می باشد. اگر چیزی به نام عدالت وجود داشته باشد، همان چیزی ست که می باید زندگی خو گرفته ی بشر را، از درون خرد کند و ازآن چیزی بسازد که در ذهن بشر به صورت آرمان رسوب کرده ولی هرگز عینیت نیافته است. در حقیقت به تعبیر دریدا، پرسش اصلی واسازی، عدالت است. نقل قول خود دریدا در این جا لازم می‌آید که: "عدالت، اگر چنین چیزی وجود خارجی داشته باشد، بیرون و فراسوی نظام های حقوقی ست و واسازی نمی پذیرد. درست همان طور که خود واسازی هم واسازی نمی پذیرد. واسازی، عین عدالت است." پس جستجوی عدالت در متن فضایی ـ جغرافیایی عین واسازی است. بطور كلی می توان بیان داشت كه واسازی در جغرافیا 1- واسازی فرایندی بی سوژه است. ما فاعل واسازی نداریم واتو ماتیك بودن این فرایند به حدی است كه خودش را هم شامل می شود و در واقع از خودش feedback  می‌گیرد. 2- واسازی به هیچ وجه دیالكتیكی نیست و اهتمامش بر این است كه تفاوط ها تضاد ها و تناقض‌ها را حتی‌المقدور به سمت حل و رفعی كاذب و مضحك (آنگونه كه هگل و نظیر اینهامی خواستند) سوق ندهد ساختار شكنی ساختارهای نتیجه هدف و مقصد را آماج بی ساختاری خنده و ضربه می سازد. 3ـ بدین ترتیب واسازی روش شناسانه است و در مقوله اتخاذ الگوریتم ‏‏‏ تحقیق و توسعه (R&D) قرار می‌گیرد. 4- در واسازی تقدم و تاخر معنایی ندارد. گاهی می‌توان مشاهده كرد كه متن‌هایی كه از لحاظ زمانی قدیمی‌ترند در كار ساختار شكنی متن‌های پس از خود هستند و گاه از نقب زدن های بی‌حاصل و سر به سنگ زدن‌ها در متن‌های پس از خود رنج می‌برند. 5- شكاف فعال برای ردیابی حوزه واسازی در یك متن فضایی ـ جغرافیایی فقط نقاط غیریت نیست. باید به مسایلی چون انباشت و تورم معانی اتفاقا بسیار مرتبط در متن گفتگو های بینا متنی كه سعی در كسب مشروعیت برای متن دارند و عناصرهم خانواده در متن توجه كرد.

 

منابع برای مطالعه بیشتر

ـ دریدا، ژاک (1385): حرف هایی درباره واسازی و عمل گرایی، در:دیکانستراکشن و پراگماتیسم، ترجمه شیوا رویگریان، انتشارات گام نو، چاپ اول، تهران

ـ دریدا، ژاك (1381): مواضع، ترجمه پیام یزدانجو، نشر مركز، چاپ اول، تهران

ـ دریدا، ژاك ( 1381): ساختار، نشانه و بازی در گفتمان علوم انسانی، تدوین و ترجمه پیام یزدانجو، در: به سوی پسامدرن، نشر مركز، چاپ اول

ـ بردابنت، جفری (1375): واسازی [دکنستروکسیین]، ترجمه منوچهر مزینی، انتشارات شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری، چاپ اول، تهران

ـ روتی، ریچارد (1385): اظهاراتی درباره واسازی و عمل گرایی، در:دیکانستراکشن و پراگماتیسم، ترجمه شیوا رویگریان، انتشارات گام نو، چاپ اول، تهران

ـ ساداپ، مادون (1382): راهنمایی مقدماتی بر پساساختارگرایی و پسامدرنیسم، ترجمه محمدرضا تاجیک، نشرنی، چاپ اول، تهران

ـ ضیمران، محمد (1379) : ژاک دریدا و متافیزیک حضور، انتشارات هرمس، چاپ اول، تهران

ـ ضیمران، محمد(1380): اندیشه های فلسفی در پایان هزاره دوم، انتشارات هرمس، چاپ اول، تهران

ـ کریچلی، سایمون (1385): واسازی و عمل گرایی (دریدا رندی در حوزه ی خصوصی است یا لیبرالی در حوزه عمومی؟)، در: دیکانستراکشن و پراگماتیسم، ترجمه شیوا رویگریان، انتشارات گام نو، چاپ اول، تهران

- کوئیلان، مارتین مک (1384): پل دودمان، ترجمه پیام یزدانجو، نشر مرکز، چاپ اول، تهران

ـ لچت، جان (1378): پنجاه متفکر بزرگ معاصر (از ساختارگرایی تا پسامدرنیته)، ترجمه محسن حکیمی، انتشارات خجسته، چاپ دوم، تهران

ـ نوریس، کریستوفر (1385): شالوده شکنی، ترجمه پیام یزدانجو، نشر مرکز، چاپ اول، تهران

ـ هارلند، ریچارد (1380): ابرساختارگرایی: فلسفه‌ی ساختارگرایی و پساساختارگرایی، ترجمه‌ فرزان سجودی، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری، چاپ اول، تهران

1-Jacques Derrida, 2-Peter Eisenman, 3-Bernard Chumi, 4-Reinscription

منبع: (دکتر مهدی سقایی)



ادامه مطلب

برچسب ها: جغرافیا و واسازی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 مهر 1391 توسط شمس‌اله کاظمی‌زاد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک