تبلیغات
جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری - نقدی بر رویكرد جدید مطالعات آمایش ملی

جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری
 
برنامه‌ریزی و توسعه شهری و منطقه‌ای

مقدمه

دور جدید مطالعات آمایش سرزمین كه دو بار تجربه عملی و دانش آمایشی تهیه و تدوین را به عنوان پشتوانه فكری با خود دارد در سالهای اخیر شروع شده و با رویكردی جدید به مفهوم برنامه‌ریزی تلاش دارد با استفاده از تجربه مطالعه قبلی، برنامه‌ریزی علمی، منطقی و مناسب برای افق 1404 در یك مقیاس كلان ملی و منطقه‌ای تهیه و از اول برنامه پنجم به مرحله اجرا درآورد. در همین خصوص مركز ملی آمایش با تهیه ضوابط ملی آمایش سرزمین در افق 1404 و تعیین محورهای توسعه ملی و استانی، نظریه پایه توسعه استانها را تدوین و جهت تهیه طرح آمایش به استانها ابلاغ كرده است. متعاقب ابلاغ این نظریه شرح خدمات تفصیلی مطالعات آمایش استانها نیز تهیه و به عنوان شرح خدمات تیپ به همه استانها ارسال گردیده و استان‌ها موظف گردیده‌اند براساس این شرح خدمات طرح آمایش استان را تهیه و به مركز ملی آمایش ارسال دارند.

واقعیت این است فرایند در نظر گرفته شده جهت تهیه طرح آمایش ملی و استانی شاید دارای هیچ پشتوانه علمی، نظری و تجربی نباشد و تنها تجربه جدیدی باشد كه دانش آمایشی كارشناسان را در بدنه برنامه‌ریزی كشور تقویت نموده و سابقه مطالعات مرتبط با طرحهای توسعه ملی و منطقه‌ای را در مقیاس كتابخانه‌ای تقویت كند. انتظار می‌رفت دور جدید مطالعات آمایش با توجه به تجربه ناموفق مطالعات قبلی توجه بیشتری به برنامه‌ریزی در مقیاس منطقه‌ای داشته باشد و منطقه را به مفهوم و ابعاد واقعی آن مورد استفاده قرار دهد. مطلب حاضر نقدی است به رویكرد جدید مطالعات آمایش كه به مهمترین مسائل مطرح در خصوص مطالعات آمایش و فرایندهای آن می‌پردازد.

 منبع: (وبلاگ دکتر نادر زالی)

مفهوم منطقه ... كدامین معیار؟

وقتی بحث از مطالعات آمایش صورت می‌گیرد اولین موضوعی كه بی‌درنگ به ذهن خطور می‌كند منطقه‌بندی، توانهای اكولوژیكی و تدوین برنامه‌ها در سطوح ملی ـ منطقه‌ای و محلی است. منطقه‌بندی از محوری‌ترین بحثهای آمایش سرزمین است كه در مطالعات اخیر آمایش سرزمین از مفهوم واقعی خود خارج شده و به جای منطقه‌بندی كشور براساس ویژگیهای همگن جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی، 8 منطقه نظارتی بر مطالعات آمایش استانها تعریف شده كه هیچ تطابقی با وظایف مناطق در آمایش ندارد و صرفاً جهت هماهنگی استانها با كارشناسان دفتر آمایش و توسعه پایدار تعریف گردیده است. سؤال اینجاست واقعاً برداشت ما از مفهوم منطقه چیست؟ آیا منظور، منطقه عملكردی (Functional region) است، منطقه همگن (homogenous region) است، منطقه برنامه‌ریزی (programming region) است یا به مفهوم جدید آن منطقه نظارتی!! جدا از آن اصلاً هدف ما از منطقه‌بندی در مطالعات آمایش چیست؟

برای روشن شدن موضوع منطقه و مفهوم آن در مطالعات آمایش كه سالیان سال بین اقتصاددانان و برنامه‌ریزان شهری با برداشتی متفاوت طرح گردیده ضروری است مفهوم منطقه به دقت مورد كنكاش قرار گیرد.

نظریه‌پردازان توسعه منطقه‌ای، منطقه را محدوده‌ای مشخص با كاركردهای همسان و شرایط و ویژگیهای جغرافیایی، انسانی و اجتماعی مشترك می‌دانند كه همگنی ویژگی بارز آن است و اقسام مختلفی از قبیل منطقه عملكردی، منطقه همگن (متجانس) و منطقه برنامه‌ریزی را شامل می‌شود كه هركدام ویژگی خاص خود را دارند ولی وجه مشترك آنها همگنی و شباهت در ویژگیهای اقتصادی و اجتماعی و طبیعی بدون توجه صرف به مرزهای سیاسی و اداری است.

بدین‌ترتیب منطقه عملكردی، محدوده‌ای جغرافیایی است كه براساس سنجه‌هایی منتخب، دارای عملكرد یكسان می‌باشد و معیار آن تحلیل جریانهای اقتصادی و اجتماعی است. منطقه همگن آن، محدوده جغرافیایی است كه از نظر ویژگیهای خاص جغرافیایی و اقتصادی دارای شرایط همگن هستند و معیار آن بیشتر ویژگیهای جغرافیایی است. تركیبی از این دو نوع منطقه‌بندی چارچوب مفیدی برای تعیین مناطق برنامه‌ریزی را فراهم می‌آورد. لوئیس كیبل منطقه برنامه‌ریزی را آن‌چنان محدوده‌ای تعریف كرده كه به اندازه‌ای وسیع است كه ارتباطات عملكردی و همگنی‌های درونی آن، توزیع جمعیت و فعالیت را در پهنه آن همگن می‌سازد، و در عین حال به اندازه‌ای محدود است كه بتوان همه مسائل برنامه‌ریزی آن را، یك‌جا دید و حل كرد. بر همین اساس كلیسون منطقه برنامه‌ریزی را واجد شرایط زیر می‌داند:

- ساختار اقتصادی ـ اجتماعی و فضایی همگن یا به هم پیوسته‌ای داشته باشد.

- دست كم واجد یك مركز رشد باشد.

- در حل مشكلات اقتصادی و برنامه‌ریزی دارای وحدت رویه بوده و در اجرای تصمیمات و برنامه‌ها تمركز داشته باشد.

- وسعت آن به حدی باشد كه بتوان برنامه‌هایی برای سامان دادن توزیع انسانها و فعالیت‌ها، و اجرای طرح‌هایی در مقیاس وسیع اقتصادی تدوین و اجرا كرد.

اگرچه در این منطقة برنامه‌ریزی از مرزهای سیاسی نیز جهت منطقه‌بندی استفاده می‌شود ولی لزوماً استانهای یك كشور هركدام یك منطقه محسوب نمی‌گردند بلكه ممكن است چند استان یك منطقه و یا یك استان مستقلاً یك منطقه برنامه‌ریزی تعریف گردد.

پس همگنی در شرایط و ویژگی‌ها، معیار اصلی و پایه‌ای منطقه‌بندی است و ضروری است جهت اجرایی كردن مطالعات آمایش ملی، برش منطقه‌ای آن با تعریف و تعیین دقیق منطقه، تجزیه و تحلیل منطقه و تدوین استراتژیهای توسعه منطقه پیگیری شود.

برنامه چهارم توسعه اقتصادی ـ اجتماعی و فرهنگی كشور محمل قانونی آنرا نیز فراهم ساخته و لزوم منطقه‌بندی كشور از دیدگاه آمایش سرزمین را در ماده 77 بیان كرده و به دولت اجازه داده است به منظور هماهنگی در امور عمرانی و توسعه‌ای بین استانی نسبت به منطقه‌بندی كشور از دیدگاه آمایش سرزمین و ایجاد نهادهای هماهنگ كننده و تعیین وظایف آنها در سطح فرا استانی اقدام نماید.

حال مركز ملی آمایش چگونه این وظیفه سنگین و اصل محوری آمایش را تنها در قالب یك كارگروه نظارتی تعریف كرده سؤالی است كه ذهن كارشناسان و متخصصین امر برنامه‌ریزی و توسعه را در استانها به خود مشغول داشته است.

 

منطقه‌بندی به چه منظور؟

واقعیت این است ساز و كارهای اجرایی و اداری آمایش ملی مطابق با ساز و كارهای اجرایی و اداری كشور نیست از یك طرف ظاهراً مطالعات آمایش مبتنی بر منطقه‌بندی طراحی شده و سطح كشور به 8 منطقه نظارتی تقسیم شده ولی بدون توجه به این مناطق نظارتی، نظریه پایه توسعه به تفكیك برای 30 استان تهیه و ابلاغ شده است بدون آنكه سطح منطقه‌ای نظریه پایه توسعه ملی لحاظ گردد. آیا واقعاً استانهای واقع در یك منطقه ـ به زعم طرح آمایش ملی ـ دارای اهداف مشترك و هماهنگی در نظریه پایه توسعه هستند یا موقعیت هركدام از استانها صرفاً در ارتباط با مركز كشور تعریف و تعیین شده و تعاملات منطقه‌ای آنها نادیده گرفته شده است. سوال اینجاست آیا در آمایش ملی منطقه‌بندی صورت گرفته است؟ اگر منطقه‌بندی صورت گرفته است برای چه منظوری منطقه‌بندی كرده‌ایم؟ در كجا از این منطقه‌بندی استفاده كرده‌ایم؟ نظریه پایه توسعه منطقه‌ای كجا ارائه شده است؟ آیا بهتر نبود به جای نظریه پایه توسعه استانها نظریه پایه توسعه منطقه‌ای تدوین كنیم و تدوین نظریه پایه توسعه استان را به خود مناطق واگذار كنیم یا حداكثر چارچوبهای كلی استان را مشخص كنیم. اگر استانهای اردبیل، آذربایجان‌شرقی و آذربایجان‌غربی و زنجان یك منطقه همگن اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی محسوب می‌شوند اهداف مشترك و چشم‌انداز مشترك این منطقه چیست؟ این استانها دارای چه پیوندهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی هستند؟ و اصولاً چه قرابتی بین نظریه پایه توسعه این چهار استان وجود دارد؟ آیا استان قم با آن محدوده كوچك بعنوان یك شهر ـ استان قابلیت برنامه‌ریزی در سطح منطقه‌ای را دارد؟ یا اصلاً این استان می‌تواند یك منطقه‌ برنامه‌ریزی باشد؟ و تأثیرات متروپل تهران در آن لحاظ شده است؟ و آیا اصلاً و منطقاً برنامه آمایش تهران باید بدون قم ـ قزوین و استانهای شمالی تدوین گردد؟ آیا اینها یك مجموعه عملكردی و متاثر از هم نیستند؟

در شرایط فعلیِ نظام برنامه‌ریزی كشور، پرداختن به سطح استانی بلافاصله بعد از سطح ملی صورت می‌پذیرد. نظام موجود تقسیمات كشوری، متشكل از استان، شهرستان و بخش با الزامات توسعه منطقه‌ای سازگاری كامل ندارد. در حالی كه تقسیمات كوچك‌تر، دسترسی مستقیم‌تری به بودجه دولت و درجه بیشتری از مشاركت محلی را در تصمیم‌گیریهای اقتصادی تضیمن می‌كند، تمایل به افزایش تقسیمات كشوری در تمامی مناطق كشور مشاهده می‌شود، اما نیازهای برنامه‌ای و آمایش كشور مستلزم پهنه‌بندی‌های وسیع‌تر و تعیین مناطق همگون و دارای عملكرد متقابل و به‌هم پیوسته‌ای است كه استان‌ها و شهرستان‌های مجاور را به هم پیوند می‌زند. حال چگونه مركز ملی آمایش تقسیمات سیاسی كشور را كه صرفاً براساس یكسری مصلحتهای سیاسی ترسیم شده‌اند عین منطقه‌بندی دانسته و آنرا مبنای برنامه‌ریزی منطقه‌ای قرار داده است سؤالی است كه ذهن كارشناسان را به خود مشغول داشته است.

 

شرح خدمات (تهیه در مقیاس ملی، تدوین در مقیاس محلی، اجرا در مقیاس؟)

یكی از اساسی‌ترین و مهمترین بخشهای مطالعات آمایش تهیه شرح خدمات مطالعات می‌باشد كه باید مبتنی بر تبیین هدف مطالعه، مقیاس آن و الزامات اجرایی منطبق بر واقعیات جامعه ‌باشد. تجربه دو بار تهیه مطالعات آمایش در كشور می‌تواند چارچوب كلی این مطالعات را مشخص می‌كند و دور اخیر این مطالعات نیز با تغییرات محسوسی در بنیانهای فكری و انتظام اجرایی آنها شروع شده كه حقیقتاً حاكی از تحولی جدید در نظام برنامه‌ریزی كشور مبتنی بر یك روش كاملاً جدید و ابتكاری و بدون سابقه جهانی است.

مروری كلی بر سرفصل‌های شرح خدمات حاكی از گسست ساختاری مبانی نظری از سایر بخشهای این طرح است گواینكه مبانی نظری این مطالعه كه مبتنی بر منطقه‌بندی كشور ـ آنهم از نوع نظارتی ـ است. صرفاً جهت انجام تشریفات صورت گرفته و در عمل هیچ محلی از اعراب ندارد. از طرف دیگر به نظر می‌رسد محتوای شرح خدمات تركیبی از ویژگیهای ملی، منطقه‌ای و محلی را در خود دارد كه مقرر گردیده تمام ابعاد این قضیه در استانها تهیه و تدوین گردد. در این خصوص ذكر چند نكته مهم ضروری است:

اولاً بخش عمده‌ای از این شرح خدمات مبتنی بر ملاحظات سیاسی، دفاعی و امنیتی تهیه شده است به عبارت دیگر وزن ملاحظات دفاعی و امنیتی نسبت به ماهیت مطالعات آمایش در مقیاس استانی بسیار زیاد است و اصولاً پرداختن به ریز مباحث امنیتی و دفاعی نه تنها در حیطه استان قابل طرح نیست بلكه مستلزم اطلاع از سیاستهای ملی در خصوص كشورهای همسایه و افق روابط بین‌المللی است و این بخش از مطالعات با توجه به اینكه سیاستهای كلی نظام در روابط بین‌الملل آنهم در افق بلندمدت برای استانها تعریف نشده به هیچ وجه در مقیاس استانی قابل انجام نخواهد بود.

ثانیاً تعاملات منطقه‌ای در این شرح خدمات دیده نشده و اصلاً مشخص نیست در طراحی و تدوین برخی فعالیتهای با عملكرد منطقه‌ای مثل شبكه‌های زیربنایی چگونه باید هماهنگی‌های لازم بین استانهای همجوار صورت گیرد در این خصوص مسئولیت تناقض‌های منطقه‌ای در نهایت به عهده كیست؟ و قاعدتاً چگونه و تحت چه ساز و كاری باید استانهای شمالغرب كشور بعنوان یك منطقه همگن دارای شبكه زیربنایی یكپارچه و متصل باشند نه منفصل؟ آیا قرار است بزرگراههای استان x به جاده‌های روستایی استان y منتهی شود!! كدام نهاد منطقه‌ای مسئولیت این هماهنگی‌ها را به عهده دارد؟ با سیستم فعلی برنامه‌ریزی چه لزوم و ضرورت قانونی وجود دارد كه استان‌های منطقه شمالغرب كشور را به طراحی شبكه ارتباطی یكپارچه و سلسله مراتبی متعهد بكند؟

از طرف دیگر آیا تاثیرات عملكردی كلانشهر تبریز در مطالعات آمایش استان‌های همجوار لحاظ خواهد شد؟ آیا تاثیرات اقتصادی بزرگراه ترانزیتی تهران ـ تبریز ـ جلفا و بازرگان در استانهای همجوار بررسی خواهد شد؟ اینها سؤالاتی است كه در فرایند فعلی مطالعات امكان پاسخ مثبت به آنها وجود ندارد.

ثالثاً مطالعات آمایش در سطوح ملی و منطقه‌ای كاری تخصصی، حرفه‌ای و كاملاً فنی است و نیازمند تعریف گروه كاری توانمند و حرفه‌ای در سطح استانهاست اینكه تاكنون در سطح استانها طرح آمایش مطالعه نشده به نظر می‌رسد كار تهیه این طرح در بسیاری از استانها با مشكل مواجه شود زیرا نه تنها تجربه مشخصی از این طرح در استانها وجود ندارد بلكه آموزش به موقع نیز توسط دفتر آمایش صورت نگرفته و هنوز استانها به مفاهیم اولیه و اصول و اهداف آمایش آشنایی كافی ندارند و انتظار تدوین طرح آمایش استان با این بدنه ضعیف كارشناسی غیرمنطقی به نظر می‌رسد.

رابعاً طرح كالبدی ملی و منطقه‌ای یكی از طرحهای كلان و مرتبط با آمایش سرزمین است كه در دست تهیه می‌باشد و بخش عمده‌ای از مطالعات آن انجام شده است. این شرح خدمات چه قرابتی با مطالعات طرح كالبدی ملی دارد و در كدام بخش آن از نتایج این مطالعات بهره گرفته شده است؟ مطالعات طرح كالبدی و طرح آمایش در واقع مكمل یكدیگر هستند ولی متأسفانه نظام برنامه‌ریزی ما در سطح كلان متولی هماهنگ كننده ندارد و تمام سازمانها، ارگانها و نهادها خود را برنامه‌ریز، مدیر و مجری می‌دانند و هنوز بعد از سالها بحث بین سازمان مسكن و شهرسازی و سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در خصوص مطالعات كالبدی ملی و مطالعات آمایش سرزمین و تفكیك آن به دو سازمان مذكور، حلقه‌های هماهنگی بین این دو طرح در نظام برنامه‌ریزی كشور مفقود مانده و دو سازمان مذكور صرفاً خود را تهیه كننده این طرح‌ها می‌دانند در حالیكه انتظار می‌رود مطالعات آمایش به بحث توانهای اكولوژیك سرزمین و توان بارگذاری جمعیت و فعالیتها در پهنه سرزمین بپردازد و طرح كالبدی مصداقهای آنرا پیگیری و نسبت به مكان‌یابی فعالیتها بر اساس نتایج آمایش سرزمین اقدام كند.

واقعیت این است كه به نظر می‌رسد مركز ملی آمایش سخت‌ترین راه را برای تهیه طرح آمایش انتخاب كرده است. هماهنگی مطالعات آمایش 30 استان و استخراج تناقضات و تشابهات منطقه‌ای و ملی آنها كاری بس دشوار و پیچیده است و به نظر می‌رسد مطالعات آمایش 8 منطقة برنامه‌ریزی بسیار آسانتر، منطقی‌تر و حداقل علمی‌تر و البته عملی‌تر قابل تدوین و تلفیق می‌باشد.

 

مقصدمان كجاست؟ بازگشت به مبدأ!!!

جهان با چنان سرعتی فرایند توسعه را طی می‌كند كه خطای برنامه‌ریزی در آن بخصوص در كشوری مثل ایران نابخشودنی است در جهانی كه علم بشر در اندك زمان 3-2 ماهه دو برابر می‌شود و در هر روز آن 400 عنوان كتاب علمی جدید منتشر می‌شود تكیه بر فرایندهای برنامه‌ریزی سنتی و متمركز نه تنها كمكی به توسعه و تعادل فضایی در كشور نمی‌كند بلكه ما را به سمتی هدایت می‌كند كه بعد از 20 سال به جای رسیدن به مقصد رؤیایی به همان مبدأ واقعی و امروزی برگردیم و چه بسا دیگر جهان توسعه یافته آنروزی رویای دست نیافتنی ما باشد.

جامعه ما از نظام برنامه‌ریزی و برنامه‌ریزان كشور انتظار دارد بعد از تجربه نیم قرن برنامه‌ریزی و تهیه و تدوین انواع برنامه‌های توسعه در مقیاسهای ملی ـ منطقه‌ای و محلی، برنامه‌ای اصولی، منطقی، علمی، واقع بین و البته قابل اجرا ارائه نماید. كشورهایی كه برنامه‌ریزی را با ما یا بعد از ما شروع كرده‌اند فرایند توسعه را بسیار سریعتر از ما طی كرده‌اند و هنوز كشور ما در پیچ و خم تمرین برنامه‌ریزی و آزمون و خطای روشهای برنامه‌ریزی گرفتار آمده و هنوز نتوانسته به نظام برنامه‌ریزی مشخصی تكیه دهد. آیا 20 سال دیگر موانع اداری، عدم امكان تلفیق آمایش استانها، مشكلات اقتصادی و نبود برنامه‌ریزی صحیح را مانع اجرای طرح آمایش كشور عنوان خواهیم كرد؟

آیا كشور ما اینقدر توانایی مالی دارد كه سرمایه‌های مادی و معنوی مردم را صرف تمرین برنامه‌ریزی در كشور كند؟ آیا منطقی است در نظام برنامه‌ریزی كشور مبتنی بر آمایش سرزمین، تصمیم‌گیریهای لازم در خصوص فرایند مطالعات آمایش اتخاذ گردد و بعد جهت توجیه این فرایند همایش آمایش سرزمین را برگزار كنیم؟ این فرایند تعریف شده در كدام مرجع علمی به چالش كشیده شده است؟ و اصولاً نتایج این همایش ـ اگر تنها توجیه نباشد ـ در كجای این مطالعات مورد استفاده قرار خواهد گرفت؟ «طوفان فكر» مطرح شده توسط مركز ملی آمایش در خصوص طرح آمایش ملی چگونه جمع‌بندی شده است؟ آیا در این «طوفان اندیشه» نظرات كارشناسی استانها در خصوص شرح خدمات و فرایند مطالعات تنها جهت انجام تشریفات بوده است؟ چرا نظرات هیچ كدام از استانها در شرح خدمات اعمال نشده است؟ آیا نظرات كارشناسی استانها جزء این طوفان اندیشه نیستند؟ یا بهتر نبود به جای طرح «طوفان فكر» در طراحی مطالعات آمایش كه برگرفته از نظرات جمیع صاحبنظران و كارشناسان یك حوزه تخصصی است و معمولاً با برگزاری همایش‌ها و هم‌اندیشی‌ها صورت می‌گیرد از اصطلاح «گردباد فكر» كه در محدوده كوچكی و میان چند عده معدود صورت می‌گیرد استفاده می‌كردیم؟ چرا هنوز هم با اینكه همه به دنبال تمركززدایی هستیم هنوز فكر تمركزگرایی رهایمان نمی‌كند؟ چرا در سمینار آمایش سرزمین در مشهد كسی حاضر نشد به سوالات استانها در خصوص مطالعات آمایش جواب دهد و یا حتی كسی حاضر نشد سؤالات مطرح شده را یادداشت كند؟ مركز ملی آمایش چگونه انتظار دارد با این همه انتقاد به مبانی، فرایند و شرح خدمات مطالعات، این طرح در استانها براساس یك برنامه زمانبندی شده اجرا شود؟ و چرا ...؟؟؟

در نهایت اینكه اتكا به قانون و قانونمدار بودن و داشتن كمی وجدان كاری ـ براساس فرمایشات مقام معظم رهبری ـ و احساس مسئولیت نسبت به مسئولیت خیلی از مشكلات را حل خواهد كرد. قانون برنامه چهارم توسعه الزامات قانونی و چارچوب توسعه مطالعات بلندمدت را مشخص كرده است. ولی كشور ما جهت تحول در ساختار نظام برنامه‌ریزی و اصلاح آن با خلاء قانونی مواجه نیست بلكه با خلاء دانش مدیریتی و همچنین ابزار مدیریت منطقه‌ای و فرا استانی مواجه است.

و چند پیشنهاد:

- انتظار می‌رود براساس مطالعات مربوط به توان اكولوژیكی پهنه سرزمین در سطح ملی و ویژگیهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مناطق همگن بعنوان مناطق برنامه‌ریزی بصورت دقیق و علمی تعریف گردد.

- انتظار می‌رود براساس ضوابط آمایش ملی و سیاستهای كلان نظام جمهوری اسلامی ایران و سند چشم‌انداز توسعه، نظریه پایه توسعه منطقه‌ای با حضور مدیران و برنامه‌ریزان استانهای هر منطقه تدوین گردد.

- انتظار می‌رود مركز ملی آمایش ضمن هماهنگی با استانهای منطقه جهت تشكیل تیم توانمند كارشناسی، آموزشهای مداوم جهت القای تفكر آمایش همسان به بدنه كارشناسی مناطق اقدام جدی داشته باشد.

- انتظار می‌رود شرح خدمات تیپ تهیه شده برای استانها مورد بازنگری جدی قرار گیرد و برای مقیاس منطقه‌ای تهیه و تدوین گردد.

- انتظار می‌رود با استناد به قانون برنامه چهارم توسعه، ساز و كار اجرایی فرا استانی و منطقه‌ای مورد نیاز جهت انجام مطالعات و اجرای آن فراهم گردد.

- انتظار می‌رود در مطالعات آمایش سرزمین در مقیاسهای مختلف هماهنگی‌های لازم با طرح كالبدی ملی بخصوص در بخش منطقه‌‌بندی جهت تطابق مطالعات صورت گیرد.

- انتظار می‌رود تعامل دو طرفه بین مركز و استانها وجود داشته باشد و استانها صرفاً مجری خواسته‌های مركز نباشند و نظرات آنها نیز كه به واقعیت مطالعات بیشتر نزدیك هستند اعمال شود.

و در نهایت اینكه تمرین برنامه‌ریزی دیگر برای ما خیلی دیر است كمی واقع‌بین باشیم.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 مهر 1391 توسط شمس‌اله کاظمی‌زاد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک